قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3115
تاريخ الفي ( فارسى )
سلطان شنيدند ، بنياد خنده كردند و بختيار بىادب ، فى الحال در مقابل سلطان شروع در گوز دادن كرد . « 1 » سلطان سنجر از مشاهدهء اين حركت ناشايسته كه از آن متهوّر بىباك به ظهور رسيده بود ، بسيار آزردهخاطر شد ؛ چنانچه ابن اثير چنين آورده كه سلطان بعد از وقوع اين بىادبىها در ساعت از سرير سلطنت فرود آمده به خانقاه مرو درآمد و ترك سلطنت نموده باقى اوقات به عبادت گذرانيد . و اين روايت اگرچه مخالف روايات سير و تواريخ است ، امّا بهواسطهء اعتماد بر نقل ابن اثير ، ايراد روايات او را التزام نمودهايم و به موافقت و مخالفت او نظر نكرده ، ماحصل تاريخ او را نقل مىكنيم . و نيز در تاريخ ابن اثير نهب و غارت نيشابور را بر وجهى ديگر كه مخالف روايت روضة الصفاست - چنانچه سابقا قلمى شده - ايراد نموده و خلاصهء آن روايت آن است كه چون سلطان سنجر را بهواسطهء بىاندامى غزان ترك حكومت نموده به خانقاه مرو درآمد ، غزان آن ولايت را تقسيم نمود ، هر شهرى را به يكى از بزرگان خود دادند و حكّام ايشان شروع در ظلم و تعدّى نمود . هيچ دقيقه از دقايق ظلم را مهمل نمىگذاشتند . و از جمله ظلمهاى آن طايفه يكى آن بود كه شخصى را كه والى نيشابور ساخته بودند ، آن شخص بعد از ظلم و تعدّى بسيار فرمود تا در بازار نيشابور سه نشانه از چوب كه طول هريكى برابر قدّ آدمى ، بلكه زياده از آن تواند بود ، نصب نمايند . « 2 » و در شهر منادى كرد كه « من برابر اين نشانها طلا مىخواهم . » و به اين واسطه شروع در شكنجهء نيشابوريان نمود . اهالى نيشابور چون ديدند كه به اهانت و خوارى كشته مىشوند ، عامهء آن شهر اتّفاق كرده آن مردك ظالم را به قتل رسانيدند . چون اين خبر به غزان رسيد ، با لشكرى عظيم روى به نيشابور نهاده تمام اهالى آن شهر را از كوچك و بزرگ ، زن و مرد ، جاهل و ظالم و فاسق را به ضرب تيغ بىدريغ هلاك كردند . از جمله علماى كبار كه در آنوقت به قتل رسيدند ، يكى حسين بن محمّد ارسابندى « 3 » و يكى قاضى علىّ بن مسعود و امثال ايشان به قتل رسيدند . چنانچه در تفصيل روايت ديگر كه باز از ابن اثير منقول است ، اسامى بعضى از فضلايى كه در آن زمان كشته شدند ، نوشته خواهد شد . و از خلاصهء آن روايت چنين معلوم مىشود كه سلطان سنجر دو بار با غزان جنگ كرد . يكى در اواخر سنهء خمس و أربعين و خمسمائة [ - 545 ] هجرى و در آن جنگ هزيمت يافته
--> ( 1 ) . ق : شروع در ضرطه زدن كرد . استهزار و تخفيف سنجر از سوى غزان حدّ و حصرى نداشت . جوينى مىگويد پس از آنكه سنجر اقدام به فرار كرد ، وى را در قفس آهنين نگهداشتند . - جهانگشا ، ج 2 ، ص 12 . و به گفتهء سبط ابن الجوزى ، در ميان مردم بغداد نام سنجر براى بيچارگى و زبونى ضرب المثل شده بود . - مرآت الزمان ، ج 1 ، ص 227 . ( 2 ) . الكامل : در بازار سه جوال آويخت و . . . ( 3 ) . ارسابند در 2 فرسخى مرو .